
(بررسی روابط دختر و پسر قبل از ازدواج)
در جامعه سنتی ایران که این روزها رفته رفته نوعی آزادی نیمه کاره در حوزه اجتماعی را تجربه می کند؛ ارتباط دختر و پسر به صورتی لجام گسیخته در حال دگرگونی است. متاسفانه این موضوع به صورت پنهانی و خزنده در میان جوانان و نوجوانان در حال گسترش است.
در ایران که قویترین و پرخرجترین عنصر سیاسی ، تبلیغات رسانه ای می باشد و بزرگترین ابزارهای تبلیغاتی نیز در اختیار دولت قرار دارد مدام سعی شده تا فرهنگ غربی و بویژه نوع ارتباطات دختر و پسر در غرب مذموم و اشتباه نمایش داده شود. این امر که گاهی به صورتی مغرضانه دچار اغراق نیز شده است منجر به این شد تا جوانان و نوجوانان ایرانی با بدست آوردن اندکی آزادی اجتماعی و در حالی که هیچ تعریف مشخصی از ارتباط نداشتند، خود به جستجوی راه بروند. البته باید به آنان حق داد چرا که از سویی فرهنگ ارتباطات غربی منحوس و غیر قابل اتکا معرفی شده بود و از سویی دیگر فرهنگ اسلامی معرفی شده از سوی تبلبغات حکومتی برای این قشر فاقد جذابیت و کارآمدی روزمره بود.
اتفاقی که این روزها در واقعیت جامعه جوان و نوجوان ایرانی در حال رخ دادن است این است:
سن دوستی در حال کاهش است و سن ازدواج در حال افزایش؛ دخترهایی که از12 تا 15 سالگی به دنبال یافتن دوست می گردند در 17 سالگی داشتن دوست پسر را از امتیازات مهم زندگی و مایه مباهات نزد سایر دوستانشان می دانند. در میان پسرها نیز وضعیت مشابهی وجود دارد.
از سویی دیگر تمایل به ازدواج در دختران و پسران به سن 25 تا 29 سالگی افزایش یافته است. با یک حساب ساده سرانگشتی متوجه خواهید شد که هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی رابطه قبل از ازدواج نقشی اثر گذار خواهد داشت چرا که مهم ترین مقطع سنی یک فرد به لحاظ شکل گیری شخصیت را شامل می شود.
اما مهم تر از همه آشفتگی ارتباط است ... اگر به گوشتان رسید که یک پسر 28 ساله با یک دختر 17 ساله رابطه دوستی دارد نباید تعجب کنید. البته تاسف بار تر این است که شنیدن وجود ارتباط جنسی تعریف نشده میان این دو نفر نیزچندان باعث شگفتی ما نشود.
تنها نگرانی موجود در ارتباط قبل از ازدواج از نوع ایرانی آن تعیین هدف برای دوستی است. عجیبتر آنکه بسیاری از دوستان به هیچ وجه حاضر به پذیرش این موضوع نیستند و مدام در صدد توجیه بر می آیند. ولی باید قبول کنید که این روزها دختران بیشتربه فکر یافتن همسر و ازدواج هستند و پسران بیشتر به فکر تامین نیازهای جنسی خود می باشند. هرچند بیان این واقعیت می تواند واکنشهای زیادی را در پی داشته باشد اما بپذیریم که هردو تفکر در حد افراط و تفریط مخرب و زیانبار است. به قول یکی از دوستان شوخ مزاج: پسرها به دنبال یک دختر می گردند تا 1000 آرزوی آنها را برآورده کند اما یک دختر به دنبال 1000پسر تا تنها یک آرزویش را برآورده کند.
در این قسمت بیشتر به بررسی روابط از نوع ایرانی پرداختیم ، در قسمت آینده ضمن ادامه این بحث به بررسی روابط از نوع غربی خواهیم پرداخت.
ادامه دارد ریزعلی
بدین وسیله اعتراض شدید خود را به رد صلاحیت حضرت مستطاب حجت السلام حسنی (مدظله الچه چه ) اعلام می داریم و به عوامل این حرکت شنیع بدجوری نفرین می کنیم.(الهی بمیرید).
انجمن حمایت از جک و طنز سندیکای بین المللی خنده بازار
جلز پلز

خبرگزاری آفتاب: حجتالاسلام حسنی، نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی که چندی است در بستر بیماری به سر میبرد از رد صلاحیت خود در انتخابات خبرگان رهبری ناراضی است و میگوید «به دلیل این که پزشک مرا ممنوع المطالعه کرده بود نتوانستم در آزمون کتبی خبرگان رهبری شرکت کنم و به همین دلیل رد صلاحیت شدم».
به گزارش سایت «سرمایه» امام جمعه ارومیه که به دلیل عمل جراحی چشم نتوانسته بود در آزمون کتبی خبرگان رهبری شرکت کند درباره دلایل رد صلاحیت خود گفت: به دلیل این که پزشک معالجم مرا به مدت سه ماه ممنوع المطالعه کرده است، نتوانستم در آزمون کتبی داوطلبان مجلس خبرگان شرکت کنم و اسناد و مدارک لازم را هم در این زمینه به شورای نگهبان ارایه کردم ولی شورای نگهبان آنها را رد کرد و گفت: به نظر من برخی افراد که اظهارنظرهایی درباره رد صلاحیت من داشتهاند خودشان صلاحیت علمی و اخلاقی ندارند.
وی همچنین تاکید کرد: چندین نامه و اسناد و مدارک دیگری که به صلاحیت من اشاره شده است را هم به شورای نگهبان ارایه کردم که در دو نامه امام خمینی و همچنین آیتالله سید صدرالدین صدر به «جامعالشرایط بودن» و «تصدی امور فقیه» در زمان غیبت به صراحت اشاره کردهاند ولی با این شرایط باز هم من رد صلاحیت شدهام در حالی که شورای نگهبان همین صلاحیتها را از داوطلبان میخواهد که من همه آنها را داشتم و فقط در آزمون کتبی شرکت نکردهام.
حسنی همچنین معتقد است که در دورههای گذشته انتخابات خبرگان رهبری، برخی از افراد در آزمون کتبی شرکت نکردهاند و اسناد و مدارکی را که همگی بر صلاحیت او از سوی فقها و امام خمینی تاکید دارند به شورای نگهبان فرستاده است اما باز هم از وی میخواستند که در آزمون کتبی شرکت کند. وی میگوید: به نظر من تمامی این اسناد برای شورای نگهبان کافی است و دیگر نیازی به آزمون کتبی نیست در دورههای گذشته که از این سختگیریها نبود.
امام جمعه ارومیه همچنین اعتقاد دارد: من نمیگویم که مجتهد هستم ولی پس از این همه سال که از عمرم میگذرد میتوانم تشخیص دهم که چه کسی مجتهد است و چه کسی مجتهد نیست.
حجتالاسلام حسنی همچنین درباره علت ثبتنام خود در انتخابات مجلس خبرگان گفت که من فقط به خاطر تغییر در قانون اساسی میخواستم وارد مجلس خبرگان شوم، چون قانون اساسی فعلی به حقوق اساسی رهبری نپرداخته است و اعضای مجلس خبرگان فعلی طی این هشت سال نتوانستند این نقص قانون اساسی را رفع کنند.
وی همچنین در ادامه میگوید: با توجه به این که قانون اساسی کشور ما از شرقیترین و جامعترین قوانین اساسی دنیا است اما به نظر من در بحث اختیارات رهبری نواقصی وجود دارد و باید اصلاح شود و به مقام رهبری اختیار عزل رییسجمهور، عزل رییس مجلس و همچنین انحلال مجلس داده شود تا همانطوری که امام زمان(عج) این اختیارات را دارند، نماینده او هم این اختیارات را داشته باشد.
امام جمعه ارومیه همچنین درباره رد صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس خبرگان رهبری در آذربایجان غربی اظهار میدارد: شورای نگهبان صلاحیت ۱٣ نفر از ۱۵ داوطلب را تایید نکرده است و فقط دو نفر باقیماندهاند و چون ما باید سه نماینده در خبرگان داشته باشیم احتمالاً یک نفر از دیگر استانها که صلاحیت گرفته به استان آذربایجان غربی میآید.
حسنی افزوده است: در این باره بیانیهای را آماده کردهام که اگر دو کاندیدا از دیگر استانها به آذربایجان غربی بیایند آن را صادر میکنم و از سه نفر حمایت خواهم کرد ولی اگر یک نفر بیاید و تعداد کاندیداها به سه نفر برسد اعلام حمایت من از کاندیداها دیگر لطفی نخواهد داشت چرا که طبق قانون اگر این کاندیداها فقط یک رای نیز بیاورند به عضویت در مجلس خبرگان رهبری انتخاب میشوند.
منبع: ایران فردا
بیش از هفت هزار سال پیش اقوام اریایی در قسمتی از خشکی های دنیا که بعدها فلات ایران و بین النهرین نام گرفت ساکن شدند . امروز اقوام آریایی در سراسر دنیا پراکنده شده اند . از قلب اروپا گرفته تا اعماق آمریکای لاتین و شرق دور. در میان این اقوام نژاد پارسی به خاطر قدرت و شوکت و نیز درایت و هوشمندی و صلح طلبی از شهرت خاصی برخوردارند. آنچه که در این باره می توان گفت آنقدر فراوان است که در حوصله این مطلب نمی گنجد و شاید در مجالی دیگر بدان بپردازیم.
اما مهم ترین نکته که قصد اشاره به آن را دارم انسجام و سازماندهی پارسیان در قالب یک اتحادیه قوی خواهد بود که باید به شدت مورد پیگیری دولتمردان قرار بگیرد.



عوامل متعددی منجر به تشکیل اتحادیه ها شده اند که می توان به مهمترین آنها یعنی فرهنگ وزبان مشترک و یا دین و منافع سیاسی مشترک اشاره کرد.
بارزترین و معروفترین این گونه تشکلها اتحادیه اروپا و نزدیک ترین آنها به کشور ما اتحادیه عرب است.
نتیجه تشکیل چنین اتحادیه هایی ایجاد یک حکومت فدرال بزرگ است.
زبان مشترک ؛ واحد پول مشترک ؛ نیروی نظامی مشترک و در نهایت منافع مشترک. حتی کار به جای رسیده که مرزها هم در حال مشترک شدن هستند. در چنین شرایطی مسلماً خواسته گروهای جدایی طلب در کشورها امری بدوی و فاقد ارزش خواهد بود. متاسفانه در کشور ما و بویژه این اواخر گروه هایی معدود تحت عناوین آذری ها و اعراب و ترکمن ها اقدام به تحرکات جدایی طلبانه نموده اند. قضیه به همین جا ختم نمی شود و تا جایی پیش می رود که اعراب هر روز ادعاهایی مبنی بر مالکیت جزایر ایرانی و حتی خلیج فارس می کنند. تمامی این دست درازی ها و اهانت ها ناشی از ضعف مدیریتی دولتمردان ما در عرصه های ملی و بین المللی است.
یکی از اقدامات لازم و مثبت در این راستا تشکیل اتحادیه پارسیان متشکل از کشورهای پارسی زبان است و این ایده را می توان تا جایی پیش برد که ایالتی بزرگ به نام پارس تشکیل داد تا کشورهایی نظیر ایران؛ آذربایجان؛ افغانستان و تاجیکستان را زیر نگین خود قرار دهد. کشورهایی نظیر هند و پاکستان و عراق نیز می توانند به واسطه وجود درصدی پارسی زبان در این اتحادیه عضو شوند.
در آینده نزدیک و باز هم با کمک نظرات شما پیرامون چنین ایده ای بیشترو علمی تر خواهیم نگاشت.
مهرداد آریا مهر
بدترین خاطره زندگی من قتل های زنجیره ای بود. درست یک ماه قبل از شروع و وقوع قتلها با دو نفر از مقتولین دیدار داشتم.
یکی از دوستان من قصد داشت تا مجوز انتشار یک نشریه را بگیرد و به همین جهت به اتفاق یکدیگر سراغ سران احزاب و متنفذین گروه های سیاسی می رفتیم. همان روزها هم خبرهای نگران کننده ای مبنی بر ناپدید شدن برخی نویسندگان به گوش می رسید. اولین دیدار ما با مرحوم پیروز دوانی بود. جوانی خوش سیما با قدی کوتاه. بیشتر کارهای او مربوط می شد به نشر و انتشار کتاب و جزوه های گروه های چپ و یا مارکسیستی. البته صراحتا نمی گفت که گرایشات مارکسیستی دارد اما اینطور به نظر می رسید. بسیار دانا و مطلع بود. خوب و مسلط سخن می گفت. دیدار ما با پیروز دوانی زیاد طول نکشید . چند کتاب امضا کرد و به ما هدیه داد و قرار شد تا او هم با ما در نشریه قلم بزند و مسئولیت چند صفحه را قبول کند . اما متاسفانه چند ماه بعد به شکل وحشتناک و مرموزی به قتل رسید.
دیدار بعدی ما با داریوش فروهر بود. یک کوچه تنگ در خیابان هدایت و در نزدیکی های سه راه فخر آباد . خانه ای قدیمی بود که وقتی وارد آن می شدی تازه یادت می افتاد که ایرانی هستی. بسیار مهربان و شوخ طبع بود مخزنی از خاطرات و دنیایی مملو از میهن پرستی. سقف خانه اش نم داده بود. پروانه اسکندری گفت آن روزهایی هم که وزیر کار بود یکبار سقف همین خانه نم داد ولی داریوش حاضر نشد تا وام دولتی بگیرد و سقف را درست کند. وقتی پروانه با نگاه عمیق و معصومش به سقف نمور و زرد شده نگاه می کرد انگار که تمام خاطرات مبارزاتی او و داریوش جلوی چشمش رژه می رفتند.
چند ماه بعد هم که پیکر غرقه به خون داریوش و پروانه را زیر همان سقف نم گرفته یافتند.
بالاخره نقطه آغاز اختلافات من با گروه های اصلاح طلب آغاز شد.
اولین نقطه اختلاف مربوط به انتخابات شوراها و عدم ارائه لیست مشترک بود. واقعیت این است که در سیاست هر وقت بوی قدرت به مشام برسد سیاسیون مثل گرگی درنده می شوند که برای تصاحب کرسی سر از پا نمی شناسند. همان گروه های دوم خردادی همدل و متحد به طمع کسب کرسی های بیشتر دچار اختلاف شدند و هرکدام لیستی جداگانه ارائه دادند. و نتیجه هم مشخص بود. شکسته شدن آرای یکپارچه اصلاح طلبان و در نتیجه شکست آنها .
در قسمت بعد که اخرین قسمت این ماجراها خواهد بود شرح کامل درگیرهای و جدایی من از سیاست تقدیمتان خواهد شد.
چریک تنها ادامه دارد
اینبار دوستان عزیزم با نظرات پربار خودشون منو شرمنده کردن
لازمه این نکته رو یادآوری کنم دبیر سرویس اجتماعی (ریزعلی) بعد از دیدن نظرات شما از من خواست ضمن درج تعدادی از نظرات شما عزیزان در صفحه اصلی چند نکته رو یاد آوری مجدد کنم.
اول اینکه نمی توانیم واقعیت موجود را نادیده بگیریم و باید اعتراف کنیم در بسیاری (نه در همه موارد) از دوستیهای جامعه ایرانی ارتباط جنسی جایگاه ویژه ای دارد.
دوم اینکه به خاطر عدم وجود تعریف مناسب از ارتباط جنسی در دوستی و تعیین مرز توسط طرفین قبل از آغاز دوستی مشکلات فراوانی بروز می کند.
سوم یک سوال صادقانه که خود شما به وجدان خودتون پاسخ بدبد.
خود شما در دوستی هاتون چقدر به ارتباط جنسی فکر کرده اید و یا تا چه حد این ارتباط رو گسترش داده اید؟
چهارم یادآوری این موضوع که در مطلب عشق و شهوت فاکتورهایی نظیر مذهب و عرف بررسی نشده چرا که خود این دو مورد مباحثی مفصله که در اینده به اون خواهیم پرداخت.
ضمن تشکر از همه دوستان نظر تعدادی از عزیزان رو که مکمل مطلب عشق و شهوته در اینجا قرار داده شده تا شما هم با مطالعه اون نظری کاملتر بدید. متشکرم
(بررسی روابط دختر و پسر قبل از ازدواج)
هرچند انتظار کمک بیشتری از دوستانم در قسمت نظرات داشتم اما فقط تعدادی از عزیزان نظرات موثری داده بودند. جالب اینکه آقا مهرداد هم از کمک فکری طفره می رود. مثل اینکه فقط بلد است مدیریت کند...
به هر حال بحث به آنجا رسید که به دنبال راه سوم برای ارتباط بودیم. همانطور که می توان حدس زد راه سوم، راه اعتدال است. اما مهم تعریف اعتدال است.
قبل از هرچیز باید بگویم که وجود ارتباط و لزوم شناخت دختر و پسر قبل از ازدواج بسیار ضروری است؛ آنقدر که مسئله دوستی فراتر از ازدواج است. در واقع اگر قرار بر این باشد تا دوستی راهی منتهی به ازدواج باشد باید بپذیریم که تصمیم به یافتن یک دوست و ارتباط با او مهم تر از ازدواج و خواستگاری است.
در اینجا دو مورد قابل بررسی وجود دارد. اول اینکه کیفیت این دوستی چگونه است؟ دوم کمیت آن، یعنی چقدر طول می کشد؟
مورد دوم یعنی کمیت مشخص تر است. اینکه یک رابطه دوستانه به قصد ازدواج نباید از 4 سال بیشتر و از 6 ماه کمتر باشد.
اما کیفیت دوستی بحثی مفصل است. متاسفانه سواستفاده بسیاری از جوانان باعث شده تا نتوان نظری صریح از کیفیت دوستی داد. اما بدون شک می توان یک نظریه صریح را ابراز نمود.
ارتباط جنسی باید تعریف شده و ترجیحاً محدود باشد.
مسئله سازترین نکته ارتباط دخترها و پسرها همین ارتباط جنسی است.وجود ارتباط جنسی علیرغم آنچه که در جامعه مرسوم است امری مذموم نیست اما باید تعریف شده باشد.
اول اینکه هر دو طرف بر سر ارتباط جنسی به یک اندازه توافق داشته باشند و هردو طرف این رابدانند که ممکن است علیرغم طولانی بودن ارتباطاتشان هیچگاه با هم ازدواج نکنند. از طرفی باید متوجه عوارض جسمی و روحی سکس قبل از ازدواج و تاثیر آن بر زندگی آینده باشند.
با تعریفی که در بالا گفته شد وقتی دو نفر انسان بالغ با آگاهی کامل از تمام عواقب ارتباط جنسی تصمیم به سکس می گیرند نمی توان این عمل را مذموم دانست. چه بسا که کمکی در تحکیم بیشتر زندگی آینده آنان باشد. گواه این مدعا مردان و زنانی هستند که پس از ازدواج از ارتباط جنسی با یکدیگر لذت نمی برند و این در حالیست که بسیار به هم علاقه مند هستند اما هیچیک از طرفین نمی تواند دیگری را به معنای واقعی ارضا کند. در نتیجه به مرور زمان ارتباط آنها سردتر می شود و چه بسا که برای تامین نیاز خود کانونی خارج از خانواده را برگزینند. البته تمام مواردی که گفته شد بدون در نظر گرفتن مسائل شرعی بود چرا که همه می دانیم در اسلام هرگونه رابطه جنسی قبل از ازدواج مردود است.
از طرفی باید در نظر داشت که رابطه جنسی قبل از ازدواج اگر در آینده منجر به زندگی مشترک دو نفر نشود ممکن است عواقب روحی ناخوشایندی داشته باشد که این عواقب گاه به زندگی آینده ایشان هم رخنه پیدا می کند. در بسیاری از موارد نیز بهترین راه حل برای ارتباط دو نفر تعیین مرز ارتباط است. در واقع باید گفت حتی مرز ارتباط جنسی و چگونگی آن باید برای هر دو طرف تعریف شده باشد.
نگاه واقع بینانه به شرایط تصمیم گیری برای تعریف ارتباط حد اقل سن 21 سالگی برای دختران و 25 سالگی برای پسران است. صراحتاً به عنوان یک فرد تحقیق کرده باید بگویم در صورتی که فردی مدعی شود در دوران دوستی خود به ارتباط جنسی فکر نخواهد کرد و برایش مهم نیست باید به صداقتش شک کرد و باز هم صادقانه بگویم پسرها در دوستی هایشان به سکس توجه ویژه ای دارند.
به هر حال راه سوم> تصمیم گیری منطقی دو فرد بالغ برای دوستی است و کسی هم که دوستی قبل ازازدواج را نادیده بگیرد احتمال خطا و شکستش بیشتر است.( البته در جامعه امروزی)
اما باز هم این سوال مطرح می شود که چگونه در جامعه سنتی سابق و با ارتباطات محدود بنیان های زندگی محکمتر بود. این موضوع برای قسمت بعد... امیدوارم اینبار بیشتر کمک کنید.
ادامه دارد ریزعلی
اينكه چطور شد که خوابم برد را یادم نیست. آخرین چیزی که یادم می آید بوی تندی بود که یک لحظه احساس کردم. چشمم را که باز کردم در اتاق گچی یک ساختمان بدون پنجره بودم. تا کمی به خودم آمدم دو نفر آمدند و مرا با خود به اتاق بازجویی بردند . آنجا اولین کتک مفصل زندگی ام را خوردم. بیشتر با لگد می زدند. از همه بیشتر کفشهای یکی از بازجوها که عاج داشت و با آن به قفسه سینه ام ضربه می زد اذیتم می کرد.
بعد از کلی کتک مفصل و بازجویی های اولیه من را به جایی بردند که شبیه سلول انفرادی بود. بوی نم و رطوبت با بوی ادرار و مدفوع ترکیب متعفنی ایجاد کرده بود. صدای وز وز مگس ها هم حاکی از این بود که اینجا هرکه قبل از من آمده تا مدت زیادی مانده است که مجبور شده همین جا خود را راحت کند.
حدسم درست بود ... نزدیک به یک شبانه روز گرسنه در اتاق ماندم و گوشه ای چمباته زدم.
سوزش غریبی در معده ام احساس می کردم که نمی دانستم از لگد ها بود یا از گرسنگی... شاید هم هردو.
بالاخره یکی آمد و دوباره من را به اتاق بازجویی برد. این بار نوبت شنکجه روحی بود. حرفهای رکیک و دشنام های غیر قابل تحمل و بالاخره مراسم کوتاه کردن مو...
در این مراسم چهار نفر دوره ام کردند و هرکدام با ماشین دستی قدیمی گوشه ای از موهایم را می زدند هر بار من را به چیزی تشبیه می کردند و مستانه می خندیدند.
یکی دیگر از شکنجه های جالب و در خور تقدیر که نظیرش را جایی نشنیده ام خوراک ماهی بود. بعد از دو روز گرسنگی یکدفعه برایم ماهی آب پز و تخم مرغ و سیب زمینی آوردند.
من هم از همه جا بیخبر با ولع تمام می خوردم. تنها ایراد غذا این بود که شور بود واتفاقا اصل ماجرا همین شوری بود. ماهی پر نمک با تخم مرغ پر نمک و سیب زمینی شور و نان لواشی شور. . . پس از غذا نصف لیوان آب و بعد از آن تشنگی ...
هدف این بود تا غذایی به من بدهدند که آب می کشد. بعد با یک نصفه لیوان آب اَتشم را بیشتر کردند و بعد از آن تا فردای آنروز دریغ از یک جرعه آب. تنها شرط آب خوردن من این بود که به کارهایی که نکرده ام اعتراف کنم. البته طی بازجویی یک استکان آب به من دادند که آن هم باعث شد تا بیشتر تشنه شوم.
بالاخره پس از حدود 4 روز شکنجه های گوناگون همه چیز دگرگون شد.انگار که انقلاب شده باشد. اول وسایل حمام برایم فراهم کردند. بعد موهایم را با ماشین برقی از ته زدند تا شکل و نقشهای هنرمندانه شان کمرنگ تر شود. احتمال می دادم که بالاخره خبر مفقود شدنم به گوش کسی از شخصیتها رسیده و الان قصد آزادی ام را دارند. خوشحال بودم اما نگران...
از رختکن به اتاق دیگری برده شدم. آنجا یک مرد میانسال که به او می گفتند حاج آقا و خیلی هم مورد احترام بود. مهربانانه از من دلجویی کرد.از رفتار (به قول خودش) بدون هماهنگی همکارانش عذر خواهی کرد و گفت همه آنها را توبیخ کرده است. از من دعوت کرد تا برای استراحت مدتی با خرج آنها به شمال بروم. من هم صراحتا گفتم نترسند. جای کبودی و زخمها را به کسی نشان نمی دهم.
بالاخره دو روز بعد از این ملاقات و پس از معاینه پزشک من را آزاد کردند. البته باز هم با چشم بسته و این بار من را در میدان انقلاب از ماشین پیاده کردند.
هرچند هنوزهم نمی دانم آنها چه کسانی بودند و از چه کسی دستور می گرفتند اما متوجه شدم یکی از دوستان متنفذم در دولت تهدید کرده بود که اگر همه 6 نفر بازداشت شده میتینگ پارک لاله زودتر آزاد نشوند مسئله را به رسانه ها می کشاند و ظاهراً این تهدید کار ساز بود.
همه چیز برای من معمولی و آرام سپری می شد تا اینکه کم کم مسائلی پیش آمد که به اختلافات من با اصلاح طلبها دامن می زد. این اختلافات از انتخابات شوراها شروع شد. همان انتخاباتی که گام های معلق احمدی نژاد را به سیاست کلان کشور باز کرد...
ادامه دارد