ننگی بالاتر از جنایت
پاره خط نا میمون ضد فرهنگ ترین رسانه تاریخ ایران در دوران معاصر با حضور اشخاصی چون لاریجانی و ضرغامی شکل گرفته و چنان بختکی شوم سایه نحس و سنگینش را بر هویت و تمدن ایران زمین گسترده است.
جنایتی که سردمداران رسانه ای و به اصطلاح فرهنگی کشور در حق تمدن ایران مرتکب شده اند نه تنها کمتر از جنایت اسکندر و چنگیز و صدام نیست بلکه بسیار فراتر است. اگر کشورگشایان خونخوار تاریخ، بنا ها و کتابخانه ها را تخریب کردند و مردم را سر بریدند، اینان چنان موریانه ای به جان تمدن کهن ایران افتادند و تمام شکوه و عظمت خاک پاک آریا را سر بریدند.
آقایانی که طی سالیان طولانی ِ تصدی بر اریکه های مدیریت رسانه ای کشور، هزاران میلیارد دلار صرف ساخت فیلم های تاریخی همچون کیف انگلیسی و کلاه پهلوی نموده اند و یا هزینه های گزاف ساخت مجموعه های سنگین مذهبی، آیا تا به امروز طرحی برای به تصویر کشیدن قدرت و شوکت ایران باستان ارائه داده اند؟ آیا تا کنون به فکر ساختن فیلمی درباره عظمت منش و بزرگی کردارو زیبایی فکر داریوش و خشایار و کورش افتاده اند؟ البته وجود فیلم های اسلامی و مذهبی و یا سریالهای تاریخی بسیار ارزشمند است اما نه به قیمت نادیده گرفتن ملیت و تمدن کهن ایرانیان.
در حالی که کشورهایی چون چین و کره و ژاپن مدام به قهرمان پروری و افسانه سرایی می پردازند و هر روز مجموعه ای از فیلمهای جذابِ مبتنی بر تاریخ و تمدن کشور خود را به دنیا عرضه می کنند؛ ما تنها مصرف کنندگان این فیلم ها هستیم و باوجود بهره بردن از منابع غنی فرهنگی، چون شاهنامه و منظومه ها و داستانهایی سراسر شور و هیجان تا کنون هیچ حرکت قابل توجه ای صورت نگرفته است.
در چنین شرایطی روشن است؛ آنچه را که ما به آن بی توجهی کرده ایم، دیگران به نام خود ثبت کنند و چه بسا که این غریبه ها و شکارچیان هویت فرهنگی به تحریف فرهنگ و تاریخ ما نیز دست بیازند.
هنوز داغ ننگ قبضه شدن اعتبار مولانای ایرانی به نام ترکان عثمانی التیام نیافته بود که این بار باختریان سرخورده با ساخت فیلم ضد ایرانی 300 کارِ ناتمام آقای ضرغامی را تکمیل کردند؛ یعنی ننگی بالاتر از جنایت. البته تعجب نکنید اگر این روزها رسانه به اصطلاح ملی همگام با وطن دوستان سراسر دنیا به تقبیح فیلم 300 می پردازد. این اتفاق نه از روی حساسیت و علاقه به ایران باستان، بلکه فقط به خاطر مطامع سیاسی است. نسبت دادن فیلم ضد ایرانی 300 به آمریکا و لابی صهیونیست ها در هالیوود بیشتر از این جهت است تا افکار عمومی مردم ایران نیز همسو با سیاستمداران داخل کشورعلیه تمامیت خواهی غرب موضع گیری کند.
البته شیطنت های امریکا و صهیونیست های افراطی را نمی توان نادیده گرفت اما باید بدانیم که آقای ضرغامی و همفکران و همکرداران ایشان و تفکر حاکم بر مدیریت جامعه فرهنگی ما با عملکرد ضعیف خود جولانگاه مناسبی برای آنتی ایرانیسم ها فراهم آورده اند.
به امید بیداری ایرانیان چریک تنها
باز هم آنتی ایرانیسم ها
داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.
حالا بحثی که مطرحه اینه که درمقابل تصویر منفی که این فیلم (که محبوبیت گسترده اش حتمیه) از ایرانی ها نشون میده چه واکنشی باید نشون داد؟ پیشنهاد من رو میتونید در ادامه مطلب بخونید.
ساده ترین کاری که میشه کرد نوشتن طومار اعتراضی است. یک نمونه از اینها تا به حال خطاب به شرکت وارنر برادرز نوشته شده. با اینکه نیت کار خیره ولی به نظر من این کار روش مناسبی برای برخورد با این قضیه نیست. از یک طرف صرفا هیچ خلاقیتی در نوشتن طومار وجود نداره و یک بچه خردسال هم دیگه میتونه این روزها طومار درست کنه. از طرف دیگه اصلا به نظرم اعتراض نباید به شرکت وارنر برادرز یا سازندگان این فیلم باشه چون هدفی که این طومارها دنبال میکنند (معذرت خواهی وارنر برادرز؟ یا توقف نمایش فیلم؟) مسلما برآورده نخواهد شد. در بهترین حالت اگر هم کسی توجهی به این طومارها بکنه فقط باعث میشه مردم بیشتری این فیلم رو ببینند و تبلیغیه برای فیلم.
علاوه بر اون، اگر کمی منطقی فکر کنیم سازندگان فیلم کار بدی نکردند. فیلمی رو درست کرده اند که از نظر زیبایی تصویری احتمالا یکی از قشنگترین فیلمهایی خواهد بود که تا به حال ساخته شده، و اون رو هم بر اساس یک رمان تصویری بدون کوچکترین دخل و تصرفی در داستان کتاب ساخته اند. اصلا من خودم جزو اولین نفرهایی خواهم بود که میرم این فیلم رو ببینم، چون به هیچ وجه نمیشه ارزش های هنری این فیلم رو نادیده گرفت. اعتراضی اگر هست باید به فرانک میلر نویسنده و نقاش داستان کتاب کمیک اصلی باشه که از ما هیولا ساخته، ولی او این کتاب رو ده سال پیش کشیده/نوشته و این طبیعیه که الان اگه بخوایم به اون اعتراض کنیم باز کمی نابخردانه به نظر میرسه.
برای مقابله با این پروپاگاندا باید خیلی هوشمندانه عمل کرد؛ در غیر این صورت تصویری که از خودمون ارائه میدیم تصویر یک سری آدم غرغروئه که هیچ ذوق هنری ندارند و هر چی میشه فقط بلد هستند شعار بدن و اعتراض کنن. این تصویر هم خیلی مثبت تر از تصویری که تو فیلم از ایرانی ها ارائه شده نیست.
به نظر من بهترین راه، سوار شدن بر موج تبلیغاتی عظیمیه که از این هفته با شروع نمایش فیلم بوجود میاد. اگر بتونیم از این موج استفاده کنیم تا حرفی که میخواهیم بزنیم رو به گوش اونایی که میخوان این فیلم رو ببینند برسونیم، بزرگترین موفقیت رو به دست آوردیم.
حالا چطور میتونیم از این موج استفاده کنیم؟ (درست حدس زدید). بمب گوگلی !! من آخرین نفری هستم که بخوام قضیه بمب گوگلی رو لوث کنم ولی به نظر من این یکی از معدود وقتهایی هست که بمب گوگلی میتونه خوب
عمل کنه. فکرش رو بکنید. طرف درباره فیلم تو مجله و تلویزیون دیده و از دوستاش شنیده و میره گوگل سرچ میکنه
که ببینه این همه سرو صدا درباره چیه؟ حالا اگر وبسایتی که ما ساختیم جزو اولین ها باشه طرف با اومدن به اون وبسایت میتونه اطلاعاتی که ما میخواهیم رو ببینه.
حالا سوال اینجاست که چه جور اطلاعاتی تو اون صفحه بذاریم. مطمئنا اگه بخوایم نوشته و مقاله طولانی بنویسیم و ادعا کنیم که ماجرا اینطوری نبوده (ادعایی که خود تاریخدانها هم شاید سرش بحث داشته باشند) تقریبا هیچکی اون رو نمیخونه. باید سعی کنیم چیزی در اون صفحه قرار بدیم که برای یک آدم معمولی که علاقه چندانی هم به تاریخ نداره جالب باشه. چیزی از جنس همون چیزی که فیلم رو برای یک آدم معمولی جذاب میکنه.
فکری که به نظر من رسید اینه: تمام نقاش های ایرانی که مایلند و میتونند (مخصوصا کاریکاتوریست ها و تصویرسازها) یک نقاشی بکشند با تم "ایران باستان". اونوقت همه این نقاشی ها رو به شکل یک گالری در اون صفحه قرار میدیم. این کار از چند جهت خوبه: یکی اینکه بیشتر طرفدارهای سیصد کسایی هستند که طرفدار کامیک استریپ هم هستند (فراموش نکنید که فیلم سیصد از روی کتاب کامیک آن درست شده) و برای هنر و مخصوصا نقاشی ارزش قایل هستند و به اون علاقه دارند. تازه خیلی از آدمها ترجیح میدن به یه نقاشی نگاه کنند تا اینکه یک مقاله خشک و طولانی بخونند. دیگه اینکه با این کار به جای ارائه دادن تصویری خشک و عصبانی، تصویری کاملا انسانی از خودمون نشون میدیم؛ انسانهایی هنر دوست و هنرمند که ارزش های هنری فیلمی مثل سیصد رو درک میکنن و اگر اعتراضی هم داشته باشند اونرو میتونند به گونه ای خلاق و هنری بروز بدهند. اصلا هم پیشنهاد نمیکنم که نقاشی ها تلافی جویانه باشه یا مستقیما به فیلم ربط داشته باشه. فقط تم اصلی میتونه ایران باستان باشه و سبک کار حتی الامکان کامیکی باشه، ولی جزئیاتش رو هر نقاش میتونه انتخاب کنه. به عنوان مثال خودم قصد دارم تصویری از خشایارشا اونطور که خودم دوست دارم بکشم، به سبک جلدهای کتابهای کمیک.
به نظر من این منطقی ترین و تاثیرگذارترین کاره. البته مسلما ساختن بمب گوگلی برای عبارت
بسیار سخت تر از اونیه که برای arabian gulf ساختیم، برای همین انتظار ندارم بتونیم وبسایتمون رو اول کنیم. ولی اگه بتونیم اون رو به صفحه اول نتایج گوگل بیاریم میتونیم بگیم که بمب مون کار کرده. من دامنه 300themovie.info رو ثبت کرده ام و یک صفحه موقتی هم راه انداخته ام.
از اینکه زودتر به فکرم نرسید و کمی وقت از دست دادیم ناراحتم ولی هنوز هم وقت هست. نمایش فیلم فردا شروع میشه، اگر مثل دفعه قبل استقبال از این پیشنهاد خوب باشه بمب میتونه تا یک هفته - ده روز دیگه کار کنه، و این یک هفته تا ده روز به هنرمندها وقت میده که نقاشی هاشون رو بفرستند. با اینکه وقتش کمه ولی قابل اجراست و برای اثبات اش هم خودم قول میدم تا دو سه روز دیگه اولین نقاشی رو تو همون صفحه بکشم و بذارم. فقط میمونه اینکه آیا بقیه هنرمندا حاضرند برای این پروژه نقاشی بفرستند یا نه، من به چند نفر (مثل بزرگمهر، زرتشت، و نیکاهنگ) که بهشون دسترسی داشتم الان ایمیل میزنم و قضیه رو بهشون میگم و امیدوارم که واکنش مثبتی نشون بدن.
خلاصه کلام اینکه این کار چهار تا حالت بیشتر نداره: یا بمب گوگلی کار میکنه ولی هیچکی نقاشی نمیفرسته به جز خودم، یا بمب گوگلی کار نمیکنه ولی همه نقاشی میفرستند و یه صفحه ی باحال هنری خواهیم داشت که به هر حال همه میتونند ازش لذت ببرند، یا اینکه هم بمب گوگلی کار میکنه و هم همه نقاشی میفرستند و نور علا نور میشه، و یا اینکه نه بمب گوگلی کار میکنه نه هیچکی نقاشی میفرسته ... در هر صورت هیچکی ضرری نمیبینه.
پس اگر با این ایده موافقید و فکر میکنید پیشنهاد خوبیه، برای اینکه بمب گوگلی کار کنه لطفا::
هنرمندان و کاریکاتوریست های گرامی هم لطفا نقاشی تون رو به آدرس
بفرستید. موضوع کلی نقاشی هم قراره به "ایران باستان" ربط داشته باشه و هیچ محدودیت دیگه ای وجود نداره. مسلما چون اصل داستان 300 بر پایه یک کتاب کمیک هست اگه نوع کلی و سبک کار کمیکی باشه برای خواننده خارجی جالبتره، ولی این فقط یه پیشنهاده.
میدونم که در مقابل مشکلات دیگه ای که به عنوان ایرانی داریم این موضوع پیش پا افتاده ای به نظر میرسه، ولی کمترین دستاوردش اینه که یه مجموعه هنری خوب از توش در میاد که همه میتونند از اون استفاده کنند، حتی اگه بمب گوگلی هم کار نکنه یا ازش استقبال نشه.

پانوشت ها:
در ضمن اگر لینک دادید لطفا آدرس وبلاگتون رو در کامنت بنویسید که همه رو یک جا جمع کنیم. اگر 300 تا وبلاگ بهش لینک بدن و لیست 300 نفری رو هم در همون سایت قرار بدیم یه جورایی حرکت باحالی میشه.
فعلا زرتشت سلطانی شرکت اش قطعیه. امیدوارم بقیه هنرمندا هم جواب مثبت بدن.
گزارش یک ایرانی که فیلم رو دیده.
یکی دو نفر به همین زودی کارهای هنری شون رو فرستادن و واقعا هم قشنگ هستند. ولی برای این پروژه کشیده نشده اند و بعضی هاشون هم ربطی به تمی که میخواهیم داشته باشیم (یعنی ایران باستان ... حتی الامکان با سبک کامیکی) ندارند و کارهایی هستند که از قبل و برای کار دیگری درست شده اند. از هنرمندا خواهش میکنم که اگر میتونند وقت بذارند و کاری اوريژینال برای این پروژه بکشند و بفرستند حتی اگر یک اثرخیلی کوچک و ساده باشه. اینطوری ارزش و اعتبار کل قضیه هم بالا میره و مسلما همه از زحمتی که برای نقاشی ها هم کشیده شده قدردانی بیشتری خواهند کرد.
آپدیت: از استقبال همه خوشحالم و به موفقیت این کار خوشبین هستم، اگر چه که به گوگل که میرسه هیچ چیزی رو نمیشه پیش بینی کرد. تماس های خوبی هم با هنرمند ها و کاریکاتوریست های معتبر ایرانی داشتم و امیدوارم که همونطور که گفتند کارهاشون رو برای این پروژه بفرستند. میدونم که شما هم منتظرید که اون صفحه ای که درست کردم زودتر با آثار ارسالی و مطالب مرتبط تکمیل بشه. من طی این آخرهفته تمام وقتم رو روی اون صفحه خواهم گذاشت و قول میدم که نقاشی خودم رو هم بهش اضافه کنم، از صبر و ملاحظه شما تا وقتی که صفحه کامل بشه ممنونم و از پیشنهادهای خوبی که تا حالا دادید هم سپاسگزاری میکنم.
در ضمن این رو هم اضافه کنم که آثار محدود به نقاشی و کاریکاتور نیست، کارهای گرافیکی هم خیلی خوبه. تا وقتی که کار اوریژینال باشه و به تم "ایران باستان" ربط داشته باشه هر کار تصویری خوبی که فرستاده بشه عالیه.
در ضمن یادآوری میکنم که لینک دادن به این مطلب برای پخش کردن خبر خوبه، ولی لطفا فراموش نکنید که به اون صفحه بمب هم لینک بدین چون اصل کار اونه. برای این کار محتویات نوار مشکی رنگی که در میانه این مطلب هست رو کپی و در وبلاگ خودتون (یا هر جا دیگه که میتونید) پیست کنید
منع:http://legofish.com/persiblog
![]()
یهودیان ساکن در فلسطین اشغالی و ديگر يهوديان سراسر دنيا ديروز ( شنبه ۱۹ اسفند ) رو به ايران سر تعظيم فرود آوردند و به کشورمان اداي احترام کردند.
يهوديان ديروز به نشانه احترام به کورش کبير در ايران که مانع از نسل کشي آنها شد، به سوي ايران سر تعظيم فرود آوردند و به روح او درود فرستادند. پناه دادن به يهوديان توسط کوروش کبير در زمان هخامنشيان، هنوز به ياد پيروان اين دين الهي مانده و با وجود گذشت هزاران سال از آن موقع، يهوديان در سراسر دنيا به خاطر ميهمان نوازي آن پادشاه ايراني، به سوي اين کشور تعظيم مي کنند.
طي مراسمی ويژه در "ميا شاريم" فلسطین اشغالی که با حضور صدها هزار نفر برگزار شد، يهوديان بر کوروش کبيرو دانيال نبي درود فرستادند.
در اين مراسم که هر سال يک بار برگزار مي شود، دختران و پسران جوان يهودي با پوشيدن بهترين لباس هاي خود، براي پيروي از ايده فکري کوروش کبير اعلام آمادگي مي کنند و او را سمبل آزاديخواهي در عهد باستان مي دانند که در عصر معاصر نيز ايده هايش نقش کاربردي بازي مي کند.
در اين مراسم، يهوديان مستقر در فلسطین اشغالی با فرستادن درود بر کوروش کبير مدفون در پاسارگاد ودانيال نبي مدفون در شوش دانيال از آنان به عنوان سمبل هاي آزادي ياد کردند.
لازم به ذکر است که يهوديان سراسر دنيا در اين مراسم رو به ايران کرده و به نشانه احترام به کوروش پادشاه هخامنشي، سر تعظيم فرود آوردند.
عجایب مدیریت ایرانی
یکی از جالبترین و شگفت انگیزترین روابط دولتی در کشور ایران اتفاق می افتد.
باور کنید اگر شما هم در بطن این ماجرا قرار می گرفتید از خنده روده بر می شدید. ماجرای مدیران دولتی و نیمه دولتی و شبه دولتی آنقدر جای سخن دارد که اگر بخواهیم مفصل به آن بپردازیم باید یک وبلاگ اختصاصی طراحی کنیم.
فرض کنید یک سازمان یا اداره را که از بیت المال بودجه می گیرد و به بقای خود ادامه می دهد. مدیران این سازمان چه کسانی هستند؟
مدیرعامل از آشنایان یکی از وزرا است. سایر مدیران میانی نیز از دوستان و آشنایان آقای مدیر عامل. تنها غریبه این جمع احتمالاً یکی از آقازاده هاست که پدرش صاحب منصب باشد. اصلاً هم فرقی نمی کند که این آقازاده چند سال دارد؟ خدمت سربازی رفته یا نه؟ کارش را بلد است یا نه؟ مهم این است که چند کارمند کار بلد داشته باشد.
بعد از تقسیم وظایف نوبت به تقسیم سود و پول است. به قول ارشمیدس آنچه که واضح و مبرهن می باشد این است که دایره اول و آخرش دایره است و الکی الکی مربع نمی شود. با این استدلال قوی و به جهت زحمات شبانه روزی مدیران علاوه بر حقوق معین شده و ماشین و موبایل و سایر مزایا بایستی برای ایشان یک حق مدیریت معادل یک سوم حقوقشان مقرر شود و به حسابشان واریز گردد. بهیچوجه هم مهم نیست که کارمندان ساده چه نقشی دارند . دنده هایشان نرم، استخوانهایشان خرد، حقوق وزارت کاری هر ماه 186000 تومان. اگر نمی خواهند تشریف ببرند بهشت زهرا .
اینها یک طرف ماجراست: جالبتر حق ماموریت است و هزار توی مارمولک بازی حضرات آقایان.
با عنایت به تمهیدات دولت فخیمه ایران و اینکه الحمدالله مملکت ما بد جوری غرق عدالت علوی است، لذا به جهت (نعوذ بالله) جلوگیری از بروز هرگونه بی عدالتی مقرر گردید که هیچ مدیری بیش از دو شغل دولتی نداشته باشد.
البته نا گفته نماند که این قانون هنوز نوپاست، یعنی در این قریب بیست و چند ساله آقایان مدیران بعضاَ چهار شغل هم داشته اند. تعجب هم ندارد، کارمندان صدیق و زحمتکش می توانستند یاری رسان خوبی برای مدیران چند شغله باشند.
القصه: پس از تصویب این قانون بسیاری از مدیران زحمت کش این مملکت ایلامی به خاک سیاه نشستند. چهار تا حقوق یک میلیونی یک دفعه بشود یک میلیون یعنی فاجعه هیروشیما.
اما راه حل مدیران ایرانی>>>> مدیر دو سازمان که از دوستان همدیگر محسوب می شوند با هم یک قرار می گذارند . یعنی اینکه مثلا من به عنوان مدیرسازمان خودم مامور به سازمان دیگری می شوم (البته به عنوان معاون)؛ یعنی در سازمان خودم مدیر هستم ولی از آنجا که ساعات کاری ام را باید به سازمان دیگری بروم تنها نصف حقوقم را می گیرم و در سازمانی که مامور شده ام حقوقم کامل است. این یعنی دو شغل هرچند که حقوقش کمتر از دو شغل کامل است. از قضا مدیر آن یکی سازمان هم همینطور است.
|
سازمان1 |
مامور به >>>> |
سازمان 2 |
|
مدیر(با حفظ سمت) نصف حقوق مدیریت |
معاون حقوق کامل معاونت |
تازه ماجرا به همین جا هم ختم نمی شود بعضی وقتها قضیه اینجوری می شود!
|
سازمان1 |
مامور به >> |
سازمان 2 |
مامور به >> |
سازمان3 |
|
مدیر(با حفظ سمت) نصف حقوق مدیریت |
معاون(با حفظ سمت) نصف حقوق معاونت |
معاون حقوق کامل معاونت |
این اتفاق بین مدیران رده میانی کشور مثل یک بده بستان رسمی رواج دارد و بدین ترتیب مشکل لایحه تعدد شغل هم حل می شود. البته بگذریم از اینکه اکثر مدیران ما افراد غیر متخصص هستند. به عنوان مثال ما بالاخره نفهمیدیم تخصص آقای لاریجانی چیست؟!؟ اگر متبحر در امور فرهنگی هنری است پس امروز در مقام دبیر شورای عالی امنیت ملی چه می کند؟
اگر سیاستمداری چیره دست است پس این چند سال در صدا و سیما چه می کرده است؟
باز هم منتظر شنیدن عجایب مدیریت ایرانی باشید. چریک سرخ