
هفته پیش با یکی از دوستان خوبم که مثل خودم دم بخت بود و منتظر یافتن زن آرزوهایش، برای یک مشورت کاری، در سفره خانه سنتی یکدیگر را دیدیم. خودتان حدس بزنید که قرار کاری دو تا جوان دم بخت آن هم در یک سفره خانه به کجا ختم می شود!
بحث زن و زن گرفتن که شروع شد، هر کدام از ما شروع کردیم به بیان افاضات کارشناسی؛ البته بعضی موارد هم به اضافات می پرداختیم.
هر کدام از ما ملاک های انتخاب همسر مناسب را می گفتیم و تحلیل می کردیم که مشروح این گفتگو را در مرتبه های بعدی می نویسم تا دوستان و بویژه دختر خانمها بهره ببرند.
اما آنچه که برای من جالب بود نظر دوستم راجع به یک سوپراستار سریال های خارجی بود که باعث شد تا با هم به جستجوی هویت او بپردازیم.
دوستم گفت: من از چهره و شخصیت اون بازیگر ایتالیایی تو فیلم افسران پلیس خوشم میاد. نجابت و اصالت تو شخصیت اون موج می زنه ... اصلا اگه می شد حاضر بودم تا اونور دنیا برم و باهاش ازدواج کنم.
من که هاج و واج نگاهش می کردم با تعجب و لحنی کشدار گفتم: اون خوشگل قد بلنده رو می گی؟
دوستم هم همینطور به تعریف و تمجید از او ادامه داد تا کار به کنجکاوی جدی تر کشید و بعد از خروج از سفره خانه با هم به نزدیک ترین کافی نت رفتم .
نتایج جستجوی ما این قدر جالب بود که دوستم تا یک هفته به قول فرنگی ها " دپرس" بود.
مانوئلا آرکوری که هشتم ژانویه سال میلادی آینده رسماً سی ساله می شود ستاره سکس ایتالیا است.
مانوئلا که شهرتش ابتدا به خاطر دریافت اسکار بهترین مانکن و بعدها به خاطر رابطه جنسی اش با فوتبالیست معروف، فرانچسکو توتی است کمتر به عنوان یک بازیگر توانا شناخته می شود. هرچند این بازیگر خوش چهره ایتالیایی و به قول دوستم اصیل ونجیب در پرونده کاری 12 ساله خود آثار خوبی دارد، اما من مطمئن هستم که همسر خوبی برای دوستم نخواهد بود.
ولی آنچه که جالب توجه است این که ؛ حضرات آقایان اصولگرا و بویژه صدا و سیما وقتی قصد تخریب کسی را داشته باشند از هیچ کوششی فرو گذار نیستند. بسیار دیده و شنیده ایم که یک فرد را ترور شخصیت می کنند، از حقوق اجتماعی محرومش می کنند و به خشن ترین شیوه های روانی متوسل می شوند، فقط به خاطر اینکه سوابق و یا گذشته ای دارد که به مذاق آقایان خوش نمی آید. این اتفاق تا آنجا پیش می رود که در شخصی ترین شئون زندگی یک شخص وارد می شوند و اگر به قول خودشان طرف "مورد دار" باشد یا ممنوع التصویر می شود یا ممنوع النَفَس.
به هرحال اگر یک مانوئلای وطنی نجیب پیدا کردید من را خبر کنید تا به دوستم معرفی کنم.
سکس و فحشا، چين را به زانو درآورد
از قطب دنيا انتظار نميرود
«فساد در تايلند، سنگاپور و ديگر كشورهاي جنوب شرقي آسيا را ميتوان قبول كرد، اما در جمهوري خلق چين، نه...»اين جملهاي است از سوي يكي از اساتيد جامعهشناسي دانشگاه پكن به نام «جياسيو كوان»وي در ادامه ميگويد:«ما يكي از قطبهاي جهان هستيم و بههمراه كره شمالي تنها كشورهاي كمونيست در دنيا(كوبا در ظاهر كمونيست است)به شمار ميآييم...»
جمهوري خلق چين با مساحتي نزديك به ۹ ميليون و سيصد هزار كيلومتر مربع و به عنوان پرجمعيتترين كشورهاي جهان، با جمعيتي بالغ بر يك ميليارد و ششصد و پنجاه هزار نفر، يكي از قطبهاي سياسي دنيا، با قدرت نظامي و هستهاي بالا، سد راهي براي دول غربي ميباشد; چرا كه اكنون سياستمداران چين طي سالها حكومت كمونيستي توانستهاند تا حدي اقتصاد كشورشان را سرپا نگه دارند.
آيا توليد حداقل يك ميليارد نان در روز، كار آساني است؟ به طور حتم نه، اما اين كاري است كه در چين روزانه انجام ميگيرد و از لحاظ فرهنگي نيز، در چين همچنان مجازات پخش كنندگان فيلمهاي مبتذل، اعدام است و سياستمداران چيني در صدد بدترين برخوردها با اين گونه معضلات اجتماعي هستند، اما حال غرض از نوشتن اين مطالب چيست؟
نام من «زون»است
به تازگي در كشور پهناور و پرجمعيت چين دامنه فحشا به قدري وسيع شده است كه حتي افراد تحصيلكرده نيز به آن رو آوردهاند.
«زون»دخترك لاغر اندام ۲۳ سالهاي از ايالت «سيچوآن»چين است.او اولين عضو خانوادهاش ميباشد كه وارد كالج شده است.«سارا شيفر»خبرنگار «نيوزويك»در شماره ۱۳ اكتبر اين مجله مينويسد:«او پس از اتمام كالج موفق شد به معتبرترين دانشگاه چين در جنوب اين كشور، يعني «ووهان»وارد شود و همين امر باعث شد تا وي بتواند خانوادهاش را نيز از فقر نجات دهد.پدر «زون»صاحب يك كسب و كار بسيار كوچك و جمعوجور بود، از اين رو ، «زون»در «ووهان»مجبور بود براي تامين مخارج خود كار كند، ولي دستمزد او به سختي كفاف زندگياش را ميداد...تا اين كه مدير و صاحب يك هتل محلي، او را ديد و به او پيشنهاد كاري را داد كه ده برابر كار پيشخدمتي در رستوران برايش درآمد داشت; كاري كه خسته كننده نبود و در روز تنها ۲، ۳ ساعت وقت او را ميگرفت و او را از تنهايي نيز در ميآورد اما آن كار چه بود؟
زون كه دوست ندارد نام خانوادگياش فاش شود، ميگويد:«بدنم را فروختم; چون چارهاي نداشتم»
پس از مدتي «زون»شماره يك محل كارش شد و مردان پولدار دوست داشتند كه اين شماره يك را در قبال مبالغ گراني به دست آورند.زون ميگويد:«همه مجبورند با مشكلات زندگي دست و پنجه نرم كنند و زندگي خود را بگذرانند، من هم سعي كردم احساسات منفي را از خودم دور كنم و روي اين كه حالا دارم چه كار ميكنم، تمركز كنم.ميدانيد كه اين روزها، كاري برايمان نيست و اوضاع اقتصادي چين، به خصوص پس از ورود بيماري «سارس»به اين كشور خراب شده و بيشتر شركتها ورشكسته شدند و زنان بيكار زيادي را به جامعه معرفي كردند...»
«زون»كه به زودي دانشجوي ارشد دانشگاه اقتصاد در «ژانگنن»خواهد شد، در ادامه ميگويد:«حالا من قادرم براي خانوادهام بر اساس درآمدم، به طور مرتب پول بفرستم، اما جرات نميكنم خيلي زياد برايشان بفرستم; چرا كه مشكوك ميشوند و ميپرسند كه من اين همه پول را از كجا آوردهام...»
تجارت ممنوع است
در شهرهاي مختلف چين پهناور، به تازگي فحشا بسيار دامنهدار شده است و اين در حالي است كه حزب كمونيست در دهه ۱۹۵۰ به طور كلي روي تجارت از طريق سكس، خط بطان كشيد، تا جايي كه در آن زمان جاسوساني در محلههاي مختلف بر سر كار گذاشته شدند تا از ورود و خروج زياد مردان، صاحبان منازل را به قوادي دستگير و به اشد مجازات يعني اعدام، محكوم كنند و هنوز هم دولتمردان اين كشور ميگويند:«سكس ممنوع»آنها در طول ۳۰ سال توانستند به خوبي سكس و فحشا را مهار كنند، اما در اواخر دهه ۸۰ ميلادي اين مسئله دوباره رونق گرفت.در آن دهه، چين دچار رفرم يا به اصطلاح تغيير ساختار اجتماعي شد و تقسيم سرمايهداري را به عنوان الگوي خود برگزيد.
چرا اين طور شد؟
«جياسيو كوان»استاد دانشگاه ميگويد:«واقعا چه بلايي سرمان آمده؟ اگر بخوايم ژاپن را مثال بزنيم، ميبينيم كه آنها تحت سلطه امريكا هستند، تايلند هم كه با سياست دولتش به اين نتيجه رسيد كه اين كشور از آن لحاظ كه چيزي براي عرضه ندارد، ميتواند از اين راه درآمدزايي كرده و ارز وارد كشور كند.همين طور سنگاپور، مالزي، كامبوج، ميانمار و...
اما ما چه؟ ما كه تا همين ۶ سال پيش با قلدري، هنگ كنگ را از انگليس گرفتيم و امريكا را تهديد كرديم تا ناوگانهاي خود را از آبهاي چين دور كند، حالا به اين نتيجه رسيدهايم كه آنها با استفاده از فرهنگ غربيشان در صدد ضربه زدن به ما هستند و به نظر من موفق هم شدهاند.همانطور كه آنان چندي پيش با بيماري ساختگي «سارس»نيز به اقتصاد ما ضربه زدند، آنها ميخواهند چين را نابود كنند».
و اين تمام ماجرا نيست; چرا كه توريستهايي كه به چين سفر ميكنند، اولين چيزي كه به چشمشان ميخورد، فساد و فحشا در قشرهاي مختلف جامعه است.تا جايي كه طبق آخرين آمار در اين كشور ۱۰ ميليون زن فاسد زندگي ميكنند و همهشان هم تحصيل كرده نيستند، اما شاگردان كالجها و آنها كه تازه فارغ التحصيل شدهاند، با الگو قرار دادن دنياي غرب به اين امر بسيار مشتاقند و حتي تعداد زيادي از دختران جوان براي به دست آوردن پول، شهرهاي كوچك را به قصد شهرهاي بزرگ ترك ميكنند; زيرا معتقدند در آن شهرها خرج زندگي بالاست، اما در عوض زندگي، لوكس و شيك است.
اما چرا اين طور است؟ «كوان»ميگويد:«بسياري از اين دخترها، از طرف خانوادههايشان حمايت نميشوند.والدين آنها در واقع از آنها هم محتاجترند.پس دخترها براي پرداخت مخارج تحصيل و اقامت در شهرها دست به چنين كارهايي ميزنند.آنها ابتدا به سراغ همكلاسيهايشان ميروند، اما پسرهاي دانشگاه هم نميتوانند مخارج بالاي آنها را بپردازند.دخترها دنبال كساني هستند كه آنها را به ميزهاي شام آنچناني در «ديسكو»هاي وسوسهانگيز دعوت كنند و برايشان لباسهاي گرانقيمت بخرند و پايان هفته را با هم سر كنند و...براي بسياري از اين زنان جوان، اين كار فرار از زندگي ملامتآور خسته كنندهاي است كه والدينشان داشته و دارند; والديني كه در كارخانهها، زمينهاي كشاورزي و يا كارگاههاي كوچك براي يك لقمه نان جان ميكنند.
«لي يين هه»يكي از محققان معروف ميباشد كه پيرامون مسائل جنسي بسيار كار كرده است.او ميگويد:«اين روزها تقاضا براي دختر دانشجو و اساسا دخترهاي تحصيلكرده بسيار بالاست»
اما فحشا براي حزب كمونيست چين اندكي معضلآميز شده است.در گذشته اين طور تبليغ ميشد كه اين دولت بيماريهاي اجتماعي را مهار كرده است، به همين علت است كه امروز دولت مركزي به شدت خود را به ناداني ميزند.اين مسئله حتي با وجود بيماريهاي مقاربتي و خطرناكي همچون ايدز در ميان افراد، رشد زيادي را نشان ميدهد و سلامت اين كشور پرجمعيت را به خطر انداخته است.
اخيرا يك روزنامه محلي گزارش داده است كه:«حدود ۸ درصد از شاگردان دختر كالجها در ووهان، براي پول، خود را ميفروشند...»
در پي انتشار اين مطلب حكومت پكن، اين روزنامه را تحت فشار قرار داد و مدير نشريه مجبور به اخراج «چنجيرن»(نويسنده آن)مقاله شد.
هنوز اندكي از چاپ آن خبر نگذشته بود كه مقامات رسمي «ووهان»تابلوهايي در جلوي كالجها نصب كردند و دانشجويان را از داشتن روابط نامشروع با كارگران آن شهر به دلايل بهداشتي برحذر داشتند.
گفتني است در «ووهان»خيابان «بار استريت»مكاني براي تجارت است و هنوز هم مردان پولدار در آنجا به دنبال دانشجويان زيبا ميروند.
«ونگ فنگ»دانشجوي دانشگاه «ووهان»كه شغل تابستانياش سرد كردن نوشيدني در يك كافه نزديك محل تحصيل خود، ميگويد:«وقتي شما اين مردهاي جوان پولدار را ميبينيد، اساسا وسوسه ميشويد»
ونگ فنگ اذعان ميدارد كه اين مردها از هيچ دختر زيبايي نميگذرند و حتي به ياد ميآورد كه چه طور به خودش پيشنهادهاي وسوسهانگيز دادهاند، اما او مقاومت كرده است.فنگ ميگويد:«زندگي همشاگرديهايم خيلي سخت است.برخي از آنها متعلق به خانوادههايي هستند كه تنها ماهي ۳۰۰ يوآن; يعني چيزي كمتر از ۴۰ دلار در آمد دارند».
با اين همه بايد اعتراف كرد كه فقر آنها عامل فحشا نيست.«تاكه كي»دختري ۲۴ ساله و متولد «ووهان»است كه پس از سه سال تحصيل در دانشگاه مديريت اقتصاد از آنجا اخراج شد و علت اين امر تنها اين بود كه او ميديد دخترهاي همسن و سالش هزاران دلار در آمد داشتند، و معتقد بود:«زندگي كوتاه است و بايد از آن لذت برد.نه تنها دخترهاي خانوادههاي فقير، بلكه دخترهاي خانوادههاي پولدار هم اين كارها را انجام ميدهند; چرا كه هيچكس از پول بدش نميآيد، هيچكس هم ناراحت نميشود، از اين كه پول بيشتري به دست آورد».
او در يك داروخانه، لوازم آرايشي ميفروشد، اما چند شب در هفته هم يواشكي ممكن است در لابي هتلهاي ۵ ستاره شهر معتبر «ووهان»با تجار پولدار همصحبت شود...
هم اكنون دولت چين بر سر يك دوراهي قرار گرفته است، اگر فحشا را آزاد كند، تمام وجهه سوسياليستياش زير سوال ميرود و همچنين ايدز و امراض ديگر مقاربتي جامعه را به ورطه خطرناكي خواهند كشاند.
«ليو دالين»پرفسور دانشگاه شانگهاي ميگويد:«اين يك انتخاب دشوار است، انتخابي كه روبهروي آن تعداد بيشماري زن جوان چيني قرار دارند».
اما آگاهان سياسي چه ميگويند؟
آنها بر اين عقيدهاند كه دول غربي و در راس آنان امريكا ميخواهد با رواج فساد اخلاقي در چين، اين كشور را از لحاظ سياسي زير سوال ببرند و تا حدي هم موفق شدهاند، شما چه فكر ميكنيد؟
منبع: پارسیک نیوز
افزایش ملی گرایی
سخن گفتن از نخستین نشانه های ناسیونالیسم بسیار دشوار است و این دشواری زمانی بیشتر خواهد شد که سیر تکوینی و تاریخی این پدیده اجتماعی را با مفاهیم علمی امروز مقایسه کنیم.
ناسیونالیسم در مفهوم آغازین خود با قوم گرایی و نکوداشت ارزشهای قومی معنا پیدا می کند؛ آنجا که اولین تجمع های بشری بر اساس آداب، سنت ها، نژاد، کیش و آیین، منافع مشترک اقتصادی و سیاسی، زبان و گویش مشترک و در نهایت احساسات قومی شکل گرفته است، درخشش هایی انکار ناپذیر از ناسیونالیسم به وجود می آید. بنابراین خواستگاه واقعی این مفهوم اجتماعی را باید در جوامع اولیه انسانی جستجو کرد که با رشد یکجا نشینی و شهرنشینی کم کم به عنوان یک مکتب نظری و فکری مطرح شد.
با شکل گیری دولت های جدید و توسعه نمادهای مدنی و به ویژه گسترش وسایل ارتباط جمعی ناسیونالیسم فراتر از قوم گرایی می رود. ناسیو نالیسم یا به تعبیر گروهی از علمای علوم اجتماعی "ملی گرایی" با حفظ تمام ویژگی های قوم گرایی، ارزشهایی نوین پیدا می کند که در بستر زمان رفته رفته پیچیدگی های خاصی را تجربه می کند. این روند تا آنجا پیش می رود که امروزه ناسیونالیسم جزیی جدایی ناپذیر از پیکرۀ اجتماع بشری و سیاست های هر کشور شده است.
سیاست مداران و حکمرانان، با تحریک وابستگی های ملی، خالق همبستگی می شوند و در بسیاری از موارد با تکیه بر انگاره های ملی ِ مورد توجه مردم، به اقتدار خود مشروعیت می بخشند. احزاب نیز دستاویزی منحصر به فرد برای بقای سیاسی خود می یابند و اهل تجارت و سوداگران هم بی نصیب از تمایلات ملی نمی مانند و با یاری از علاقه های مشترک قومی و ملی خدمات و محصولات خود را تبلیغ می کنند.
اما به راستی ریشه های رشد و یا شکل گیری ناسیونالیسم در دنیای امروز چیست؟
پاسخی روشن و قاطع به این پرسش را باید پیرامون خود جسجو کنید؛ اطراف شما سرشار از زمزمه هایی است که در علوم اجتماعی به آن افکار عمومی می گویند.
حال با تکیه بر کنکاش رابطه ناسیونالیسم و افکار عمومی و یافتن این پاسخ که زمینه های بروز و عوامل موثر بر رشد ناسیونالیسم در افکار عمومی چیست؛ مفاهیم کلیدی این گفتار را شرح می دهیم.
ناسیو نالیسم
ناسیونالیسم یا ملت باوری، نوعی آگاهی جمعی است، یعنی آگاهی تعلق به ملت؛ این آگاهی را« آگاهی ملی» می خوانند. آگاهی ملی اغلب پدید آورندۀ حس وفاداری و شور و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل دهندۀ ملت (نژاد، زبان، سنتها و عادتها، ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی فرهنگ) و گاه موجب بزرگداشتِ مبالغه آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهرِ ملیِ دیگر ملتها می شود.از آنجا که هر ملت دارای سرزمین خاص است، وفاداری به خاک و فداکاری برای پاسداری از آن و بزرگداشت آن از پایه های ملت باوری است.
افکار عمومی
جهت گیری های غیر فیزیکی و ذهنی افراد که متاثر از اخبار و اطلاعات مختلف و در جهتی خاص هدایت می شود ساده ترین تعریف افکار عمومی است.
در تعریفی دیگر؛ افکار عمومی اتفاق آرا گروه کثیری از از مردم است که به اعمال قدرت مبادرت می کنند که یکی از ویژگی های افکار عمومی اشغال بی سرو صدای ذهن ها و تفکرات مردم است. جیمز راسل لاول نیز با تشبیه افکار عمومی به فشار جو، آن را وسیله ای مهم برای نظارت اجتماعی می داند که نقش مهمی در روند سیاسی جوامع ایفا می کند.
چالش های ناسیونالیسم
ملیگرایی یا ناسیونالیسم بصورت کلی به جریان اجتماعی ــ سیاسی ِ راستگرایی گفته میشود که میکوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمانها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهٔ گردش تمامی سياستهای خارجی و داخلی، باعث جهشهای تکاملی و سرعت بخشيدن به حرکت رو به رشد ملل در رسيدن به تمدن جهانی میشود. ناسيوناليسم در سياست معمولاً بهعنوان يک زيرمجموعه برای ديگر باورهای همسو شناخته میشود و قابليت ارتجاع به «راست و چپ» را داراست. (برای نمونه ناسيونال سوسياليسم، يا ناسيونال دموکراسی).
فرض کنید که پس از یک جنگ هسته ای یک دانشمند فرا کهکشانی جهت تحقیق در زمینه علت لرزشهای خفیفی که حس گرهای کهکشان او ثبت کرده اند، بر سیارۀ مرده ما فرود آید. آن دانشمند زن یا مرد – من در اینجا از گمانه زنی در مورد مسئله تولید مثل فیزیولوژیک فرا زمینی ها اجتناب می کنم - شروع به جستجو در کتابخانه ها و بایگانی های به جا مانده می کند. البته با این فرض که هدف اصلی از طراحی فن آوری هسته ای تنها نابودی مردم بوده است و نه خود سیاره. دانشمند ما پس از بررسی های خود نتیجه خواهد گرفت که تاریخ انسانی دو قرن اخیر سیاره زمین بدون فهم اصطلاح "ملت" و واژگان مشتق از آن غیر قابل درک خواهد بود. به راستی آیا این اصطلاح بیانگر امری مهم در زندگی انسانها است؟
احزاب و حکومت ها؛ ناسیونالیسم و افکار عمومی
یکی از موثرترین شیوه های تاثیر بر افکار عمومی استفاده از حس ناسیونالیستی و سیاه نمایی وضع موجود به قصد تحریک افکار عمومی است. برای روشن شدن موضوع به ذکر چند مثال اکتفا می کنم. گروههای بعثی ـ وهابی میکوشیدند که به کودکان و جوانان و مردم عرب بیاموزند که هر جا میان فردی عجم از یکسو و فردی عرب از سوی دیگر اختلاف و درگیری وجود داشت، بدون هیچ شک و تردیدی باید از فرد عرب جانبداری کنند. تا بدین وسیله در ذهن و مخیلۀ هموطنان عرب تزریق شود که شما همیشه باید مردم فارسزبان (اعم از بختیاریها، لرها، شوشتریها، دزفولیها، بهبهانیها، رامهرمزیها، هندیجانیها، اصفهانیها و غیره) را دشمن خویش بدانید و در هر صورت
در برابر آنها بیایستید. حتی اگر بدانید فرد عرب شخصی ظالم و فرد عجم نیز مظلوم است، باز هم باید طرف عرب را بگیرید.
آنها از بازی فوتبال هم نمیگذرند و به جوانان خوزستانی توصیه می کنند که اگر در بازی فوتبال میان تیم ملی ایران و تیم ملی یکی از کشورهای عربی، ایرانیان پیروز میدان شدند، اعتراض و ناراحتی و خشم خود را آشکارا نشان دهند. و اگر تیم کشور عربی بازی را برد، شادی و شعف خویش را علنی با راه انداختن کاروانهای شادی به نمایش درآورند. یعنی به فارسزبانها بفهمانند که اعراب خوزستان با مردم کشورهای عرب یک ملت را تشکیل میدهند، اما با فارسها نه تنها یک ملت را بوجود نمیآورند، بلکه مخالف و مقابل آنها قرار دارند. گروههای بعثی ـ وهابی به بهانۀ اُفت تحصیلی میخواهند که کودکان و نونهالان هموطنان عرب از کودکی، تحصیلات خویش را به زبان عربی بیاموزند، تا بدین وسیله تنها رابطه فرهنگی- ملی باقیمانده میان آنان و قومیت مرکزی گسسته شود. تمرکز بر افکار عمومی توسط گروها و احزاب حتی به گونه ای دیگر هم نمود پیدا می کند.
این گروههای حزبی نام شهر «اهواز» را که با «هـ» هَوَز است، با «ح» جیمی به شکل «الاحواز» مینویسند، در حالیکه هیچ مدرک و سندی برای آن ندارند و مدارک تاریخی اثبات میکند که نام اهواز و خوزستان از نام قوم «هوز» یا «خوز» گرفته شده است که قدیمیترین ساکنان این منطقه بودهاند و بر اساس مدارک و اسناد معتبر روشن است که قوم هوز یا خوز، همان لر است که اکنون به نام بختیاری (لر بزرگ) و همچنین لرهای دیگر (لر کوچک) شناخته میشوند. این موارد وموردهای دیگر نشانگر این مهم است که گروههای بعثی ـ وهابی ِ مدعی دفاع از حقوق قومیتها، راه خویش را از طریق «ناسیونالیسم جدا کننده» دنبال میکنند. دربارۀ این ناسیونالیسم دکتر پیروز مجتهدزاده مینویسد:
بهترین نمونه از نقشآفرینی ناسیونالیسم به عنوان نیروی جدا کننده ملتها از هم و قرار دادن هر یک در واحد سیاسی کوچک تر، فروپاشی امپراطوریهای بزرگ قرن نوزدهم، همانند امپراطوریهای اتریش، مجارستان، عثمانی و روسیه و ایجاد شماری از ملتهای کوچک و نوین بود. در دوران کنونی، بهترین نمونه این نقشآفرینی را باید در فرو پاشیدن اتحاد شوروی پیشین، یوگسلاوی پیشین و چکسلواکی پیشین در سرآغاز دهۀ 1990 و ایجاد شماری از ملتهای کوچکتر نوین جستجو کرد.5
البته امپراطوریهای نامبرده در فوق همگی عمر کوتاهی داشتند، و بر اثر تحمیل و سلطه به وجود آمدند. اما ایران که بیش از 25 قرن تاریخ دارد و در گذشته حوزۀ آن بسیار بزرگتر از حدود امروزی جغرافیای ایران بود، نمیتواند مشمول «ناسیونالیسم نیروی جدا کننده» باشد، دلیل چنین ادعایی این است که؛ اکثر قومیتهای پیرامونی بر اثر سلطۀ قومیت مرکزی برآن اقوام به وجود نیامدهاند، بلکه به عکس، آنها بودند که روزگاری بر ایران سلطه داشتند و در ایران به عنوان مهمانان کشور باقی ماندند. گرچه بیشتر آنان ایرانی الاصلهایی بوده که فقط زبانشان تغییر کرده است. اما در میان آنها افرادی وجود دارد که فریب هم زبانان (نه هم قومان) خویش در خارج کشور را خورده و کینه و دشمنی آنان را به نام دفاع از قومیتهای پیرامونی ایرانی بروز می دهند.
قومیت مرکزی ایران چه از جنبۀ قومیتی و چه از جنبۀ مذهبی که اکثریت شیعه و سنی وحتی مسیحی،یهودی و زرتشتی را برادر خویش دانسته، دست دوستی و برادری را به سوی همۀ قومیتهای ایرانی جهت یکپارچگی، ملی دراز کرده تا بدین وسیله راه تکامل و پیشرفت و سعادت را که توسط وحدت به وجود میآید طی نماید.
ادامه دارد