بزودی با مطالب مستند و خواندنی دربارۀ
طلاق عاطفی و خیانت به همسر به روز خواهیم شد.


چند روز قبل سوژه ای مناسب برای تولید فیلم های مستند و داستانی به دست فیلمسازان معترض دنیا افتاد و از دیگر سو شبکه های خبری دنیا را از رکود یک ماهه درآورد.
ترور غم انگیز بی نظیر بوتو در کشوری که می کوشد راه دموکراسی را پیدا کند انعکاسی وسیع داشت. اما وضعیت سیاسی اجتماعی پاکستان چنان آبستن حوادث شده که دیگر برای کارشناسان اظهار نظر قطعی دشوار شده است. پاکستان از یک سو همسایه با دموکرات ترین کشور دنیا یعنی هندوستان است و از سویی دیگر هم مرز با افغانستان بلا خیز شده است. همسایگی ایران و هم مرزی ناچیز پاکستان با چین و تاجیکستان این کشور را در موقعیتی قرار داده تا از هر یک از این کشورها شیوه هایی از حکومت را گرته برداری کند.
برای کشوری که قصد دارد تا ساختار جمهوری اسلامی را از ایران؛ دموکراسی را از هند و ثبات را از تاجیکستان الگو برداری کند تصور آیندۀ سیاسی روشن، دشوار می نماید.
آنچه که امروز در پاکستان انگشت تقصیر سومین ترور خانواده بوتو را به سوی مشرف و شریف نشانه رفته بیش از آنکه به منازعات سیاسی مربوط باشد به بافت اجتماعی این کشور باز می گردد.
مردم پاکستان به شکلی فعال سیاسی هستند و تقسیم بندی قومیت ها در پاکستان تا حد زیادی به این امر کمک می کند. قومیت ها در پاکستان تا حد زیادی شبیه افغانستان و هند است. اما تفاوت آن این است که در افغانستان منازعات، مسلحانه و در هندوستان، سیاسی است؛ در حالیکه منازعات قومی پاکستان ترکیبی از جنگ های سیاسی و مسلحانه است که حالتی زیرزمینی و مافیایی به خود گرفته است. نقش پرویزمشرف که بسیاری او را دیکتاتور می خوانند در جهت دهی به شکل گیری جریانهای زیرزمینی و سیر صعودی ترورها بی تاثیر نبوده است.
برای مردم پاکستان ترور نوستالوژیک بوتو تبدیل به یکی از کارکردهای مثبت سرمایه اجتماعی شده است. هر چند اطلاق این عنوان کمی سنگین است اما باید پذیرفت که پس از حادثۀ ترور، گروه های مخالف دولت که تا دیروز دستیابی به ائتلاف را سخت تر از جدایی می دیدند امروز یکصدا شده اند.
نواز شریف می تواند یکه تاز این موج سواری شود تا رقیب سرسخت خود پرویز مشرف را به شدت تضعیف کند. اما از دیگر سو مشرف بهانه ای دوباره می یابد برای ادامه دیکتاتوری هایش تا به زعم خود اوضاع را آرام کند. هیچ بعید نیست تا در این آشفته بازار جنگ شریف و مشرف سایر رقبا هم فرصتی برای عرض اندام پیدا کنند. بویژه میراث داران بوتو فرصتی مغتنم خواهند داشت تا جمع زیادی را با خود همراه کنند.
اما آنچه که در این هیاهو نادیده گرفته شده است عدم توجه به بافت اجتماعی خاصی است که در پاکستان به سرعت در حال تغییر است.
قومیت های پاکستانی به سرعت در جناح های سیاسی استحاله می شوند و انرژی های فزایندۀ اختلاف، جای خود را به انفعال سیاسی خزنده می دهد. در کنار این دگرگونی اجتماعی سیاسی، از آتش های زیر خاکستر نیز نباید غافل شد. گروه های به حاشیه رانده شده ای که دیریا زود برای بازگشت به پاکستان چند قومیتی دست به کار خواهند شد. هرچند که شاید یک ترور دیگر همه معادلات را بر هم بریزد.
به هر صورت امروز پاکستان منزلگاه بازیهای پنهان سیاسی است؛ بازیهایی که قلب جامعه ملتهب این کشور را نشانه رفته است.
حمیدرضا نیک نژاد